خنده شیطان
ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳   کلمات کلیدی:

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»!

لبخند زد. پرسیدم: «چرا می خندی؟»

پاسخ داد: «از حماقت تو خنده ام می گیرد»

پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»

گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»

با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»

جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»

پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»

پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز.»


نثر ادبی
ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳   کلمات کلیدی:

به پندار تو:جهانم زیباست! جامه ام دیباست! دیده ام بیناست! زیانم گویاست! قفسم طلاست! به این ارزد که دلم تنهاست؟

امشب آرام نداری انگار دل تو تنگ نگاهیست که از بودن تو دلگیر است! گریه ابر دلت یکسره آهنگین است و تو بی تابی و هر لحظه به خود می پیچی از خودت می پرسی که چه می خواهم از این بازی بی رحم زمان؟ که به یک دم نفس ثانیه را می گیرد دل تو از گذر بی ثمر ثانیه ها می میرد... و سکوتی که تو را می کشد آرام و خموش، آرزویی داری و خدایی که تو را می شنود از دل شب قطره ی اشک تو را می بیند بی گمان دستت را از پس فاصله ها می گیرد! گرم امید نباش شعرِ تو در عبور است و تو را می برد از خاطره اش مثل غبار تویی و دفتر شعرت که تو را تا ته دنیا می برد


رهایت من نخواهم کرد!!!
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳   کلمات کلیدی:

منم زیبا 

که زیبا بنده ام را دوست میدارم 

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید 

ترا در بیکران دنیای تنهایان 

رهایت من نخواهم کرد 

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود 

تو غیر از من چه میجویی؟ 

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟ 

تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم 

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی .یا خدایی میهمانم کن 

که من چشمان اشک الوده ات را دوست میدارم 

طلب کن خالق خود را.بجو مارا تو خواهی یافت 

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که 

وصل عاشق و معشوق هم،اهسته میگویم، خدایی عالمی دارد 

تویی زیباتر از خورشید زیبایم.تویی والاترین مهمان دنیایم. 

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت 

وقتی تو را من افریدم بر خودم احسنت میگفتم 

مگر ایا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟ 

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی.ببینم من تورا از درگهم راندم؟ 

که میترساندت از من؟رها کن ان خدای دور 

آن نامهربان معبود.آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت.خالقت.اینک صدایم کن مرا.با قطره اشکی

به پیش اور دو دست خالی خودرا. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام.آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد

به نجوایی صدایم کن

بدان اغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان 

قسم بر اسبهای خسته در میدان 

تو را در بهترین اوقات اوردم 

قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من

 قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور 

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد 

برای درک اغوشم,شروع کن,یک قدم با تو 

تمام گامهای مانده اش با من 

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید 

                          رهایت من نخواهم کرد ترا در بیکران دنیای تنهایان 


شعرهای زیبا
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٢   کلمات کلیدی: ا

باد پیچید در ترانه ی برگ

بـرگ لـرزید از بـهـانه ی باد

هر کجا برک خشکیده بود افتاد

بـاغ نـالـید و گـفـت: بـاد مباد

در شکفتم گناه بــاد چـه بود

بـــرگ خـشـکیــده بـــود

بـاور بـود، بـاد هـرگـز نبود

دشـتمن برگ، مــردن برگ

دســـــت بــــاد نـــــبــود

زندگی ذره ذره مـی کاهد

خشک و پژمرده می کند چون برگ

مرگ ناگاه می برد چون باد

زندگی کرده دشمنی یا مرگ

**********

زندگی شطرنج دنیای دل اسـت

قصه ی پر رنج صدها مشکل است

شاه دل کیش هوس ها می شود

پای اسب آرزوها در گل است

فیل بخت ما عجب کج می رود

در سر ما بس خیال باطل است

مهره های عمر من نیمش برفت

مهره های او تمامش کامل است

مــا نـسنـجـیـده پی فرزین او

غافل از اینکه حریفی غافل است

**********

قفس سینه ز غوغای نفس می شکند

شوق دیدار تو دیوار قفس می شکند

رمزی از رویش ناکام امیدی است بزرگ

شاخه ی تازه که در فصل هرس می شکند

نای محزونم خوش سراید چه عجب

بغض چون را گلو بست نفس می شکند


متن ادبی وعاشقانه
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٢   کلمات کلیدی:

خدایا!

یادم بده

یادم باشه

یادت باشم

 

***************

 

عشق

دریافت

 یک پیام الهی است

 

**********

بگذار عشق

خاصیت تو باشد

نه رابطه ی خاص تو با کسی

**********

عشق

و تنها عشق

آئاز هر لحظه ی تو شد

تا بهانه ی بازگشت تو باشد

 

**********

خاموش منشین

خدا را

پیش از آنکه در اشک غرقه شوم

از عشق چیزی بگو

 

*********

و دیگر بار

خاطره ی سبز چشمانت

رویای یک عشق گم شده را

نقاشی می کند